سال بعد دیرتر شروع میکنم.

خرید بک لینک
خونه در نهایت آشتفتگیه. برای علی تخت خریدیم و به ازای پرداخت حدود 600 یورو دو سه تا جعبه تخته چوب و یه مشت پیچ و یه ورق کاغذ دریافت کردیم. تخته های چوب وسط هال ریختن. یه قسمتهاییش دیشب سوار شدن و الان تو اتاق ما به سر میبرن و بقیه منتظر فرصت مغتنم هستن. دیروز درختچه رز خریدم و یه بسته خاک امروز صبح زود با گوگل ترنزلیت رفتم تو بالکن که درختم و بکارم دیدم نوشته باید ریشه درختچه رو تو سطل آب بشوری و زیر گودالی که قراه کاشته بشه کود بریزی. منتظر شدم فروشگاه ها باز بشن و رفتم و کود خریدم اونم کود خوش عطر گاوی و بعد که درخته رو کاشتم دیدم حیف نیست از این سفره گشوده بقیه گلدونای نحیفم بی بهره بمونن؟ گلدونا رو کشوندم تو بالکن و هر کدوم و با یه بیل کود خوشحال کردم. بعد چشمم افتاد تو چشم پیازهای لاله و نرگس سال قبل که همه رو چپونده بودم تو گلدونای کوچیک که جا نگیرن و حالا جوونه زدن و دارن سبز میشن. دلم طاقت نیاورد و بقیه خاک و با دو سه تا بیل کود هم زدم و یه جای نسبتا آبرومند هم پیازا رو کاشتم. نتیجه اینه که الان تو بالکن پر از خاک و کود و بیل و گلدون پر و خالیه. کوده اولش به صورت شیک و استوانه های کوچیک کوچیک بود ولی وقتی آب ریختم پای گلدونا چهره واقعی خودشو و نشون داد و از بالکن فراریم داد.

اتاقها رو هم حرف زیادی در موردشون نمیزنم. ظرفها رو هم طبعا نشستم. اجساد دو تا کاسه ای که صبح شکست،هنوز دفن نشده و خلاصه : "تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل".

مشکل این نیست که خونه تکونی نکردم. برعکس میشه گفت که یک ماه بیشتر میشه که خونه تکونیم بدون احتساب شستن پرده ها که از دست من خارجه، تموم تموم شده. یه دوست دو متری داریم که چون از دید پرنده به اجسام نگاه میکنه، هر بار که میاد خونه امون چارپایه میذارم و بالای همه چیزایی که از دیدرس ما خارجه رو هم میسابم و تمیز میکنم. این مدت هر کی میگفت که کارام مونده، موذیانه لبخند میزدم و براش در مورد برنامه ریزی داد سخن میدادم و به عمق کابینت، کشو، انبار و کمد بینهایت مرتبم فکر میکردم.

یه دوست و هم اتاقی بینهایت تمیز و مرتب داشتم، دارم که طرح هر روز یک کشو رو از مدتی مونده به عید شروع میکرد و آروم آروم خونه تکونی میکرد که به کمرش فشار نیاد و اذیت نشه. منم به عنوان یک شاگرد که جان درس رو نفهمیده چند سالی هست که به تقلید از استاد از دو ماه مونده شروع میکنم به خونه تکونی. یک ماه مونده به عید کارم تموم میشه و بعد یک ماه فرصت دارم که همه چی رو به مرحله قبل برگردونم.

+ نوشته شده توسط فریبا در سه شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۳ و ساعت 14:1 |
الله تویی وز دلم آگاه تویی...

ما را در سایت الله تویی وز دلم آگاه تویی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 27 تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 4:12

صفحه بندی