خرید بک لینک
بهشت بعد از موش چند وقت بود که موش اومده بود تو خونه، یکی گرفتیم و من امیدوارم که آخریش باشه. مبلا رو جابجا کردیم و از جلو پنجره برداشتیم و حالا میز نهارخوری کنار پنجره است. از اینجایی که من نشستم و بیرون رو نگاه میکنم، سر سبز درختا تو باد شدید، موج میخورن و بالا و پایین میشن. یه ردیف درخت کوتاه تر با برگای سبز چمنی جلو هستن و پشتشون چند تا درخت بلندتر با برگای سبز پررنگ. اگه از پشت این درختا دریا دیده میشد به جای این برج روبرو و هر چند وقت یک بار مادر و پدرم و فرنوش و حمید هم این منظره رو با ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یگانه امیری تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 17:06

امتحان رانندکی

الان که دارم مینویسم امتحان رانندکی دادم و رد شدم و بیشتر از دو ماهه که بیکارم. این وسط با کیس نامزد شدم و علی دانشکاه قبول شده و برا بار اول نشده برم ایران. و دارم فکر میکنم که دیکه به مشاور نیاز ندارم بعد از سه سال و نیم.

کاری که فکر میکنم باید انجام بدم اینه که شروع کار کنم رویت یاد بکیرم و دنبار کار بکردم و باز برا رانندکی بخونم و باز تلاش کنم و تلاش کنم

برچسب: نویسنده: یگانه امیری تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 17:06

چند ساله ننوشتم. زندگی رو دور تند بوده و خوب گذشته.رابطه علی و کیس خیلی خوب و منطقیه، با کیس ازدواج کردم حتی جشن مفصل عروسی هم گرفتیم، خونه سفارشیم، شرکت خودم رو شروع کار کردم که خوب پیش میره، علی دانشگاه قبول شد و الان داره فوق لیسانس میگیره، به خاطر شغل کیس که تو شرکت هواپیمایی کار میکنه میتونم ارزون برم ایران و برگردم و سالی چند بار رفت و آمد میکنم و زندگیم میتونست عالی باشه... ولی واقعیت اینکه که زندگیم جهنمه چون مامان خیلی مریض شده.باز من اومدم سراغ نوشتن انگار به ثبت این روزا نیاز دارم. روادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یگانه امیری تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 17:06

در زمان حاضر روز یازدهم جنگه. سال گذشته متاسفانه فرنوش یکی از جنیناش رو از دست داد. چه روزهای سختی که نگذشت و قرار بود من برای تولد یکسالگی عشق نوین زندگیم ایران باشم که نشد. این کوچولو تو زندگی یک ساله اش دو تا جنگ رو دیده. و در روز جاری روز یازدهمه جنگ دومه.کشتار وحشیانه معترضا، مردم رو جون به لب کرد و خیلیا آرزوی این جنگ شوم رو داشتند که متاسفانه رسید. بین مردم به شدت چند دستگی به وجود اومده و با صمیمی ترین دوستای گذشته با نزدیکترین فامیل نمیشه دو کلمه حرف زد که به تنش نیافته. همه سیاست زده شادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یگانه امیری تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 17:06

یکی از بهترین اختراعات بشری به زعم من گوگل مپه. برو هر جای دنیا که میخوای وایسا و بزن که دوست داری کجا باشی، خط ميكشه رو زمين و راه سواره و پیاده رو نشونت میده، همه كوچه پس كوچه ها رو. اصلا صد بار بیراهه برو و گم بشو،  باز یه راهی میذاره جلوت. کاش زندگی هم مثل گوگل مپ مهربون بود.   + نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۶ ساعت 0:53 توسط فریبا  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یگانه امیری تاريخ: يکشنبه 2 بهمن 1401 ساعت: 17:58

دقیقا یکسال گذشته از روزی که جدی و پی پرده درخواست جدایی کرد و امروز که یه روز ابری و خاکستری و طوفانیه و "در کوچه باد می آید" میرم که توافق نامه طلاق رو امضا بکنم که مدارک فرستاده بشن برا رای دادگاه.

کاش وقتی از اونجا خارج میشه دستش و رو به آسمان بگیره و بگه خدایا شکرت که به آرزوم رسیدم.

برچسب: نویسنده: یگانه امیری تاريخ: چهارشنبه 23 بهمن 1398 ساعت: 21:31

سال 98 شروع شد و وسط همه اتفاقات تلخ و شیرین بودن و رفتن مامان وبابا، خوشحالی سال نو و غصه سیل و بدبختی و آنفولانزا وهزار و یک ماجرای دیگه، یه روز خاص هم بود که تموم شد، تولد 18 سالکی علی. تولدش رو بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یگانه امیری تاريخ: چهارشنبه 23 بهمن 1398 ساعت: 21:31

چند روز دیگه میشه نوزده سال، فردای روز عروسی بود و مهمونا رفته بودن و تنها شده بودیم. نشستیم رو مبل زرشکی خونه مامان اینا و برای اولین بار غیر رسمی و واقعی هم و بوسیدیم. عزوسی عجله ای یه ماهه شرش کنده شده بود و شده بودیم زن و شوهر. نه اون فکر کرده بود که 500 سکه مهریه و قبول مسوولیت شوهر شدن چه معنیی میتونه بده و نه من فکر کرده بودم که گره زدن سرنوشتم به یه جوون کم سن و سال میتونه چه عاقبتی داشتهادامه مطلب

برچسب: سپتامبر, نویسنده: یگانه امیری تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 16:10

یه چمدون کوچیک بستم و کیف کوله که لپ تاپ و یه مشت خرت و پرت دیگه رو توش میذارم و فردا قراره که برم بلژیک. چهار روز اونجا باشم و چهار شب اینجا. حسم اما حس مهاجرته و فقط مهاجرا میدونن که کندن از جایی که خودتو کشتی که بشه وطن دومت و رفتن چه سخته و فقط مادرا میفهمن که اگه بچه ات رو نتونی ببری چه سختتره. مگه قلب آدم چقدر میتونه زخم بخوره و بشکنه و ریز بشه، چقدر میتونه تیکه پاره بشه و هر تیکه اش یه قاادامه مطلب

برچسب: بلژیک, نویسنده: یگانه امیری تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 16:10

با هم نهار خوردیم و کلی حرف زدیم. هر کدوم داستان خودمونو داریم که داره میره جلو. بعد قدم زنان رفتیم و نشستیم جلوی هوف فایفر و زل زدیم به آب. آخر سر هم قرار گذاشتیم سال بعد همین ساعت همین جا دو تا زن شاد باشیم که نشستیم و از خوشبختیمون تعریف میکنیم.

+ نوشته شده توسط فریبا در شنبه بیستم خرداد ۱۳۹۶ و ساعت 2:30 |

برچسب: سال,بعد,جون,ساعت,هوف,فایفر, نویسنده: یگانه امیری تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 22:28

مشاور گفته بود ده سال دیر اقدام کردی. ده سال کارنامه اش رو گرفت و به من قبلش تلفن شد از مدرسه و تبریک فراوان که علی تو این شرایط بهترین نمره ها رو گرفته و بی هیچ مشکلی فی وی او رو ادامه میده. امروز نشستیم تو بالکن و مثل بیشتر وقتا که خودمون دوتایی هستیم، شام خوردیم. یهو بی مقدمه گفت یادته چند سال پیش من کارنامه مدرسه ام رو گرفتم و بهم ادویس هافو داده بودن؟ یادته تو رفتی یان لیخترات اسخول و قوانین و پرسیدی و نشستی کلی با هلندی ضعیفت خوندی و فهمیدی من میتونم برم فی وی او و بعدش کلی برای من جنگیدی؟ یادته پارسال که مدرسه ام عوض شد و من گیو اپ کرده بودم تو باز برام جنگیدی؟ این که من الان اینجام بهادامه مطلب

برچسب: سال, نویسنده: یگانه امیری تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 22:28

یکی از فانتزیام این روزا اینه که نشستم تو یه جمع غریبه و نوبت که بهم میرسه میگم: من فریبام، یه هفته است که اشک نریختم پاک پاکم.

+ نوشته شده توسط فریبا در پنجشنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۶ و ساعت 0:49 |

برچسب: ترک,اعتیاد, نویسنده: یگانه امیری تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 22:28

یه ترازوی جدید خریدم. از این دیجیتال خوشگلای با فهم و کمال که یه دفترچه راهنما هم برای درک اعداد و ارقام داره. قد و سن و جنسیت رو وارد میکنی و میری روش وایمیستی. شروع میکنه به چرکته انداختن و دایره رسم کردن. بعد میای پایین و دوباره میری روش. یه نگاه به قد و بالات و چشمای نگرانت میکنه و کلی عدد و رقمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یگانه امیری تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 4:12

خونه در نهایت آشتفتگیه. برای علی تخت خریدیم و به ازای پرداخت حدود 600 یورو دو سه تا جعبه تخته چوب و یه مشت پیچ و یه ورق کاغذ دریافت کردیم. تخته های چوب وسط هال ریختن. یه قسمتهاییش دیشب سوار شدن و الان تو اتاق ما به سر میبرن و بقیه منتظر فرصت مغتنم هستن. دیروز درختچه رز خریدم و یه بسته خاک امروز صبح ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یگانه امیری تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 4:12

چمدون گنده وسط اتاقه و هی پر و پرتر میشه. به عنوان یه جور بیماری هر چند وقتی میذارمش رو ترازو و خیالم راحت میشه. هیچ لزومی به این کار نیست هنوز یه چمدون 30 کیلویی دیگه میتونم ببرم و بیخود نگران وزنشم. سعی میکنم به سوغاتی خریدن فکر نکنم. یادم نیاد کی بهم زعفرون، لواشک، لباس یا شکلات داده که حالا منادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یگانه امیری تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 4:12

صفحه بندی