بلژیک
یه چمدون کوچیک بستم و کیف کوله که لپ تاپ و یه مشت خرت و پرت دیگه رو توش میذارم و فردا قراره که برم بلژیک. چهار روز اونجا باشم و چهار شب اینجا. حسم اما حس مهاجرته و فقط مهاجرا میدونن که کندن از جایی که خودتو کشتی که بشه وطن دومت و رفتن چه سخته و فقط مادرا میفهمن که اگه بچه ات رو نتونی ببری چه سختتره. مگه قلب آدم چقدر میتونه زخم بخوره و بشکنه و ریز بشه، چقدر میتونه تیکه پاره بشه و هر تیکه اش یه قا...
ادامه مطلب